یکی از بهترین پدیده های برنامه ماه عسل واقعا دمش گرم .....

پسر بچه گم‌شده‌ای که عکسش در برنامه‌ی «ماه عسل» امسال تلویزیون به نمایش درآمد، پیدا شد.

دو روز پیش (شنبه) پسر بچه‌ای که پیش از این عکسش در برنامه‌ «ماه عسل» نشان داده شده و از او به عنوان بچه ربوده‌شده یاد شد، پیدا شد.

 


محمد طاها که توسط ربایندگان در محلی رها شده بود، اکنون به آغوش خانواده بازگشته است.

 

محمد طاهای ۹ ماهه، روز چهارشنبه - 29 خرداد - در تهران، ۱۶متری دوم مجیدیه وقتی داخل کالسکه‌اش در خواب بود از مقابل مغازه‌ای در چشم بهم‌ زدنی ربوده شده بود.

....

روزت مبارک مادرم...

شناسنامه رو بی خیال !
محلِ تولد من ، آغوش گرم و پر محبت توئه مـــــادر …


madar-postal_www.Patugh.ir (5)

چیزی بیش از یک عکس - 2....

ادامه نوشته

...

چیزی بیش از یک عکس........

ادامه نوشته

...

عکس های با حال..
ادامه نوشته

جالب

در زبان انگليسي ، واژه هاي :
FriEND ( دوست ) ...
BoyfriEND ( دوست پسر ) ...
GirlfriEND (دوست دختر ) ...
BestFriEND (بهترين دوست ) ...
... همگي سه حرف END (خاتمه) را بهمراه دارند ...
اما کلمه FamILY ( خانواده ) سه حرف " ILY " را دارد ، که همان مخفف " I Love You " مي باشد ...
و جالب است بدانيد :
FAMILY = Father And Mother I Love You

akhey

دفعه دیگه اذیتش کنی میخورمت >:(
دفعه دیگه اذیتش کنی میخورمت >:(

.....

فرض که حضرت مهدی(عج) به تو ظاهر گردد..


ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟


باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟


خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟


لقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟


پول بی شبه وسالم ز همه داراییت داری که یکی هدیه برایش بخری؟


حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟با چنین شرطی که به حا فظه اش دست نبری...


واقفی بر اعمال خویش تو پیش از دگران؟


می توان گفت تورا شیعه اثنی عشری...؟؟

سپندار مذگان..

سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند

....

آیا متوجه پیچیدگی این تصاویر می شوید؟!!

ادامه نوشته

       


مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است
من خلاف جهت آب شنا کردن را،مثل یک معجزه باور دارم.
آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد...هرچه باداباد!

........

                               

هوا ابری بود باران می بارید....

کودکی زیر لب آهسته گفت

خدایا...

گریه نکن درست میشه..

میلاد مسیح مبارک

 

چون به سخن نوبت عیسی رسید / عیب رها کرد و به معنا رسید




ساده اما عاشق..


از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه‌ی بی‌پایانی را ادامه می‌دادند. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آن‌ها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است........

ادامه نوشته

...


  • آقا جان؛

  •  ببخش که با یک حرفِ قبیله ی مایاها؛

  •  یادمان رفت که؛

  •  بی آمدن تو؛

  •  دنیا تمام نمی شود ...

  • تنهایی


    still waiting for you t2 تنهایی سرد

     دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن

    برف از روی شانه آدم برفی....؟

    ...

                                                                                          الهی…

    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

    نه تو آنی که گدارا ننوازی به نگاهی

    در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی

    پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی

    کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

    باز کن در که به غیر از این خانه مرا نیست.

    تولد مینا فلاح

         


    جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتهاآسمانی که نه برای من نه برای تو

    که تنها برای “ما” آبیست . . .



                        

              تولدت مبارک مینا جون

                                              

    علمی

     

     

     اسکیزوفرنی چیست؟

    ادامه نوشته

    عاشورا

    سِر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
    کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

    چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
    پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

    چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
    در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

    زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت
    از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

    در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
    در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود

    ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام
    در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

    در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
    پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

    تاسوعا..

              


    شد سرا پا چشم زخم پیـــــــکرش

                دید زهرا را به بالاے ســـــــرش

    با زبان حال مےگفتش بتـــــــول

                 مرحبا "عبـــــــاس جان" حجت قبـــــــول...

    ...

    سوژه هایی جالب از تبلیـغات هـشدار دهنـده...


    ادامه نوشته

    ....

    عشق

                     


    تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست؟                    

    در جوابم این چنین گفت و گریست:                    

    لیلی و مجنون فقط افسانه اند                            

    عشق در دست حسین بن علی است...

    ....

    به جرم وسوسه... چه طعنه ها که نشنیدی حوا...!

    پس از تو همه تا توانستند آدم شدند..

    چه صادقانه حوا بودی و چه ریاکارانه

    آدمیم......

    تولد بدری السادات حسینی

      شکلکهای جالب و متنوع آروین


     صدای یک پرواز "فرود یک فرشته" آغاز یک معراج و شروع یک زندگی   تولدت مبارک

    عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- bahar22.com ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

    بهترینهارو واست آرزو می کنم بدری جونم 

    بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com  بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com  بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com  بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

        بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

    زندگی دانشجویی

                                 طول ترم                                                          


                  سه روز مانده به امتحان                                        


                  دو روز مانده به امتحان                                      

                                                                       

                   شب امتحان                                                        


                 یک ساعت مانده به امتحان                                          


                 سر جلسه امتحان                                                  


                 هنگام خروج از جلسه امتحان                                      


                    یک هفته بعد از امتحان                                            

    امام هادی(ع)

    از فرش تا عرش، امتدادِ فرشته است و نور … مدینه

    چشم به راهِ طلوعِ دهمین خورشید، لحظه‏ها را می‏شمارد


    میلاد امام پاکی و روشنایی، ستاره‏ ی راهنمای بشریت،

    گنجینه‏ ی ارزشمند کرامت، قله‏ ی بلند فضیلت،

                  گلبرگ درخت رحمت، برگزیده‏ ی خداوند سرمد، حضرت امام هادی (ع) تهنیت باد

     شکلکهای جالب آروین      

     


    آرزو

    آرزوهاتون چقد بزرگه؟؟؟

    ادامه نوشته

    ....

    " شکر گذار خدا باشیم "

     

    ادامه نوشته

    کوروش کبیر

    بمناسبت 7 آبـان رور جهانی بزرگداشت کـوروش بـزرگ


    ادامه نوشته

    .......

    خطای دید باور نکردنی!

    ادامه نوشته

    قهرمانی با یک امید

    کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد......

    ادامه نوشته

    ......

    کاریکاتور بازیکنان فوتبال

    ادامه نوشته

    دلی به وسعت دریا

    “رابرت دانیس زو” قهرمان مشهور ورزش گلف در آرژانتین، در یک مسابقه برنده شد و مبلغ زیادی پول برد.
    در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه، زنی به سوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد.

    زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش از دست خواهد رفت.
    قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.

    هفته بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: “ساده لوح، خبر جالبی برایت دارم. آن زن اصلاً بچه مریضی نداشت که هیچ، اصلاً ازدواج هم نکرده است. او به تو کلک زده است دوست من.”
    رابرت با خوشحالی جواب داد: “خدا را شکر، پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده اینکه خیلی عالیست!”

    فال با حافظ 91 (طنز)




     


     ابتدا نیت کنید...
    ای حافظ دانا ،بده فال به ما

    درد فقری کشیده ام ، که مپرس / طعم قرضی چشیده ام ،که مپرس

    گشته ام بی آبرو در نزد زن / همچو مرغی پر بریده ، که مپرس
    آنچنان بیمار گشتم بهر گوشت / تا به کی سویا خریدن ،که مپرس
    من به گوش خود شنیدم زین نیوز / نرخ سکه،آخ نالیدم،که مپرس
    سوی من از طعم مرغ چیزی نگو / دیدمش آن سوی ویترین ،که مپرس
    بی برنج،مهمان حبیب است یا عدو / مزه نیمرو چشیدند ،که مپرس
    این تورم تا به کی درحال رشد / من دلم ارزانی خواهد،که مپرس
    همچو حافظ،عاقبت شاعر شوی / وقتی کفگیر ته دیگ است،که مپرس

    ای صاحب فال.........

    پیشانی شما بسی کوتاه ،وبختتان کوتاهتر است...
    از گرانی نالان مباش که گرانتر به بازار خواهد آمد.....
    سفری در پیش داری ....که با این وضع بد اقتصادی ،همون خانه بمانید بیشتر به نفعتان است...........

    شکلکهای جالب و متنوع آروین

    مترسک

    مترسک گفت:  ای گندم تو شاهد باش


    که مرا برای ترساندن آفریدند..اما من


    عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از


    گرسنگی مرد...


    جالب

    کاریکاتور (گرانی مرغ)!!!!!!!

    ادامه نوشته

    ....

    چه كسی میگوید كه گرانی اینجاست؟
    دوره ارزانی است!
    چه شرافت ارزان
    تن عریان ارزان
    و دروغ از همه چیز ارزانتر
    آبرو قیمت یك تكه نان
    و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!

    دکتر شریعتی

    بچه ها این چه وضعیه؟؟؟؟؟؟؟ چرا سایت دانشگاه برنامه هفتگیمونو ریخته بهم؟؟!!! هر روز داره تغییر میکنه...چیکار کنیم؟ ساعتا قاطی شده !!

    یه سوال....؟؟

    بچه ها کلاسا از چندم شروع میشه؟؟

    ؟؟!

    خدایییییییییی  این انصافه!!!!!!!؟؟؟!؟!؟!؟!؟

    ادامه نوشته

    صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

    فرازهايي از دعاي وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان:
    بدرود اي بزرگترين ماه خداوند و اي عيد اولياي خدا...
    بدرود اي ماه دست يافتن به آرزوها...
    بدرود اي ياريگر ما که در برابر شيطان ياريمان دادي...
    بدرود اي که هنوز فرا نرسيده از آمدنت شادمان بوديم

    و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.


    ..

  • کودکی با پاهای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد. زنی در حال عبور او را دید او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت : عزیزم مواظب خودت باش. کودک پرسید ببخشید خانم شما خدا هستید زن لبخند زد و پاسخ داد : نه من فقط بنده خدا هستم. کودک گفت می دانستم با او نسبتی داری!

  • ..............

  • مادر کـودک را روی پایـش گذاشـت آرام تکانش می داد تا آسـوده بخوابـد، کــودک پلــک هایـش سنگیــن شــد، پلــک هــای مــادر نــیز سنگـــین شـــــد، گـویــی کسی مـادر را هــم تکـــان می داد چنــد لحـظه گذشت. مــادر و کــودک هــردو به خواب رفتند کــودک روی پــای مــــادر و مـــادر زیر آواری از خـــــاک...

  • شبهای رحمت..

    چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
    بردند به دیوان عمل سنجیدند
    بیش ازهمگان گناه مابود ولی
    ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.
    .التماس دعا
    ***

    جدید ترین روش های گدایی در ایران....!!!

    ادامه نوشته

    این بود زندگی....؟

    میزی برای کار
    کاری برای تخت
    تختی برای خواب
    خوابی برای جان
    جانی برای مرگ
    مرگی برای یاد
    یادی برای سنگ
     این بود زندگی....؟

                                                             

                                                                           مرحوم حسین پناهی

    سالروزش هس انگار..برای شادی روحش یه فاتحه بخونیم..


    ...........

    سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند ! من را انتخاب کرد ... دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر ... به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود ! سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ... مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ... خشک شدم ..

    می ترسم.........

    من زندگی را دوست دارم
    ولی از زندگی دوباره می ترسم

    دین را دوست دارم
    ولی از کشیش ها می ترسم

    قانون را دوست دارم
    ولی از پاسبان ها می ترسم

    عشق را دوست دارم
    ولی از زنها می ترسم

    کودکان را دوست دارم
    ولی از آیینه می ترسم

    سلام را دوست دارم
    ولی از زبانم می ترسم

    من می ترسم پس هستم
    این چنین می گذرد روز و روزگار من

    مرحوم حسین پناهی

    مگسی را کشتم

    مگسی را کشتم

    نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است

    ونه چون" نسبت سودش به ضرر یک به صد " است

    طفل معصوم به دور سر من میچرخید

    به خیالش قندم

    یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم!

    ای دو صد نور به قبرش بارد

    مگس خوبی بود

    من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

    مگسی را کشتم

    آدمهای ساده را دوست دارم.........

     

    آدمهای ساده را دوست دارم.

    همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

    همان ها که برای همه لبخند دارند.

    همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.

     آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛

    عمرشان کوتاه است.

    بس که هر کسی از راه می رسد یا ازآن ها سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند!

     یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

     آدم های ساده را دوست دارم.

    بوی ناب “آدم” می دهند!


    دل های پاک خطا نمی کنند ، سادگی می کنند

    و امروز سادگی بزرگترین خطای آدم ها است.


    گفت و گو با خدا..

    در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم. خدا پرسید:پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟من در پاسخش گفتم:اگر وقت دارید.خدا خندید و گفت: وقت من بی نهایت است..................

    ادامه نوشته

    بیمارستان روانی

    به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

    روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

    من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است.

    روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. شما می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

    نشان لیاقت عشق

    فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند...........
    ادامه نوشته

    به من بگو



    مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند...............

    ادامه نوشته

    حمام رفتن بهلول


    روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند. 
    بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....
    ادامه نوشته

    درخت مشکلات


    نجار، یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد . آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند.قبل از ورود ، نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد .....


    ادامه نوشته

    زنجیره ی عشق

    يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود.........

    ادامه نوشته

    به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد... به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...

    ????

    از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟

    ادامه نوشته

    ..

    اینجا ایران امروزیست..!!! سرزمین بینی های سر بالا ..و فرهنگهای سر پایین...!!

    عشق پنهان

    لیلای واقعی

    ادامه نوشته

    راه بهشت....

    مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت..........

    ادامه نوشته

    شرط عشق


    دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش
    از درد چشم خود نالید......................
    ادامه نوشته

    .........

    ماهیگیر دلش سوخت......

    اینبار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمی کرد...!!

    ......

    عاشق دیالوگیم که پدر ژپتو به پینوکیو میگه:پینوکیو چوبی بمان آدم ها سنگی اند دنیایشان قشنگ نیست......

    ..

    کمکت فایده ای ندارد.....!
    ادامه نوشته

    ......

    از مرگ هراسی ندارم....

    از آن نگرانم.. که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم....

    <<فدای همه ی مامانا>>...

    مادر یعنی.....

    مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد ! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود ! مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . . .

    ..........

    پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !!

    4 دانشجو....

    چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.

    روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و رو شون رو کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.

    سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودندویک راست به پیش استاد رفتند.

    مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:

    که دیشب به یک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودندو در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچرمیشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش واین بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این ۴ نفرازطرف استاد برگزار بشه،

    آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند

    استاد عنوان می کنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی وآمادگی لازم باکمال میل قبول می کنند.

    امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

    ۱ ) نام و نام خانوادگی؟ ۲ نمره

    ۲ ) کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ۱۸ نمره

    الف) لاستیک سمت راست جلو
    ب) لاستیک سمت چپ جلو
    ج) لاستیک سمت راست عقب
    د) لاستیک سمت چپ عقب

    فواید ازدواج....

    قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
    بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
    نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

    قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
    بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
    نتیجه اخلاقی : با ادب شدن

    قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
    بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
    نتیجه اخلاقی : متواضع شدن

    قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
    بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
    نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

    قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی
    بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
    نتیجه اخلاقی : صله رحم

    قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
    بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
    نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید

    قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
    بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
    نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن

    قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
    بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
    نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

    قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
    بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
    نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.

    مشقهای خط خطی.....

    معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
    دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
    معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
    چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
    دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

    خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
    اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

    معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
    و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

    آفتاب گردان کوچک...

    همه ی مزرعه کافر صدایش می زدند ....

    گل آفتاب گردان کوچکی را

    که عاشق باران شده بود.......

    نیا باران...

    نیا باران.. زمین جای قشنگی نیست....

    من اهل زمینم خوب می دانم ..

    گل در عقد زنبور است ولی..بروانه را هم دوست دارد...



    <بچه ها هر کار کردم pرو نشد بنویسم>


    زندگی نامه مسی مارادونای جدید




    لیونل آندره مسی ۲۴ ژوئن سال ۱۹۸۷ در شهر روساریو آرژانتین دیده به جهان گشود.‌‌‌وی عضو تیم ملی بزرگسالان آرژانتین و تیم بارسلونا اسپانیا است. بسیاری از مطبوعات به وی لقب مارادونای جدید داده‌اند. لقب وی که توسط خودش انتخاب شده \"جانشین\" است.‌‌لیونل در سن ۵سالگی بازی را در تیم گراندولی آغاز کرد. تیمی که پدرش به عنوان مربی در آن جا مشغول به کار بود. در سال ۱۹۹۵ مسی به تیم نیوولز اولدبویز آرژانتین پیوست.

    وی ۱۱‌‌سال داشت که پزشکان تشخیص دادند دچار کمبود هورمون رشد است.‌‌‌باشگاه ریور پلاته علاقه خود را برای به خدمت گرفتن مسی نشان داد اما آنها پول کافی برای خرج معالجه وی نداشتند. کارلوس ریساچ مدیر ورزشی باشگاه بارسلونا اسپانیا، از استعداد بی‌ظیر مسی آگاه شد. ریساچ پس از تماشای بازی وی به نمایندگی از باشگاه بارسلونا با مسی قراردادی امضا کرد.‌‌آنها پیشنهاد کردند تمام مخارج پزشکی لیونل را قبول می‌کنند به شرطی که وی برای شروع زندگی جدید به اسپانیا نقل مکان کند. خانواده مسی نیز به همراه این بازیکن جوان به اروپا منتقل شدند و لیونل کارش را در تیم جوانان بارسلونا آغاز کرد.‌‌

    جانشین به زودی توانست در ترکیب تیم دوم بارسلونا جایگاه ثابتی به دست آورد. در آن فصل وی رکورد جالبی برجای گذاشت. میانگین بیش از یک گل در هر بازی. مسی در آن فصل توانست در ۳۰ بازی ۳۷ گل به ثمر برساند.‌‌‌‌ ‌لیونل مسی در اکتبر ۲۰۰۴ توانست اولین بازی رسمی‌اش را برای بارسلونا برابر اسپانیول انجام دهد. با این بازی وی عنوان سومین بازیکن جوان تاریخ باشگاه بارسلونا را به خود اختصاص داد.

    ‌‌زمانی که در تاریخ ۱‌‌می ۲۰۰۵ مسی توانست اولین گل رسمی‌اش را برای بارسا در مقابل تیم الباسته بالومپایه به ثمر برساند تنها ۱۷ سال و ۱۰ ماه و ۷ روز سن داشت. وی با این گل توانست خود را به عنوان جوان‌ترین گلزن بارسلونا در لا لیگا مطرح کند.‌‌‌‌به مسی این شانس را دادند تا بتواند به عضویت تیم ملی اسپانیا دربیاید اما وی این پیشنهاد را رد کرد. در‌‌‌‌ژوئن سال ۲۰۰۴ مسی در بازی دوستانه بین دو تیم فوتبال زیر ۲۰‌‌ساله‌هایآرژانتین و پاراگوئه به میدان رفت.‌‌‌در ژوئن ۲۰۰۵ توانست همراه با تیم زیر ۲۰ ساله‌های آرژانتین به مقام قهرمانی مسابقات جام جهانی جوانان دست یابد.‌‌لیونل با زدن ۶ گل کفش طلایی مسابقات و توپ طلایی بهترین بازیکن تورنمنت را نیز تصاحب کرد. با وجود این که لیونل بسیار جوان بود همیشه وی را با دیگو مارادونا مقایسه می‌کردند.

    ‌‌در تاریخ ۲۷ ژوئن باشگاه بارسلونا قرارداد جدیدی با مسی تا سال ۲۰۱۰ منعقد کرد. در این قرارداد یک ماده وجود دارد که در آن آمده است هر تیمی می‌تواند با پرداخت مبلغ ۱۵۰ میلیون یورو، مسی را به خدمت بگیرد. این مبلغ ۳۰ میلیون یورو بیشتر از مبلغ فروش رونالدینیو است.‌‌در سال ۲۰۰۵ خوزه پکرمن، لیونل مسی را به تیم ملی بزرگسالان آرژانتین دعوت کرد. وی اولین بازی‌اش را برابر مجارستان انجام داد. مسی در دقیقه ۶۳ وارد میدان شد اما به فاصله ۴۰ ثانیه از زمین مسابقه اخراج شد. پس از این مسابقه، مسی اولین بازی واقعی خود را برای تیم ملی آرژانتین برابر پاراگوئه انجام داد.‌‌

    وی اولین بازی خود را در جام باشگاه‌های اروپا در تاریخ ۲۷ سپتامبر و در برابر اودینسه انجام دهد. در دسامبر همان سال روزنامه ایتالیایی توتو اسپورت جایزه پسر طلایی ۲۰۰۵ را که به بهترین بازیکن زیر ۲۱ سال اروپا داده می‌شود، به لیونل مسی داد. جانشین توانست بالاتر از وین رونی، لوکاس پودولسکی و کریستیانو رونالدو قرار بگیرد.‌‌مصدومیت شدید باعث شد مسی به‌‌‌مدت دو‌‌‌ماه از کلیه فعالیت‌های ورزشی دور بماند. به‌‌‌خاطر این مصدومیت حضور وی در جام جهانی ۲۰۰۶ در هاله‌ای از ابهام فرو‌‌رفت. با این وجود نام لیونل مسی را به عنوان بازیکن تیم‌‌‌ملی آرژانتین برای حضور در جام جهانی تحویل مقامات برگزاری مسابقات دادند. ‌‌مسی پس از روماریو (فصل ۹۳-۹۴) اولین بازیکن بارسلونا بود که توانست در معروف‌ترین دربی اسپانیا هت تریک کند.

    در این فصل مسی گلی به ثمر رساند که همگان دوباره وی را با مارادونا مقایسه کردند. جانشین همانند مارادونا در بازی با انگلستان توپ را دریافت کرد، ۶۲ متر با توپ حرکت کرده ۶ نفر از بازیکنان حــریــف را پـشــت ســر گــذاشــت و دروازه خـتافه را گـشود.‌ ‌‌تمام‌‌‌کارشناسان ورزشی جهان این گل را مشابه گل قرن مارادونا دانسته و پس از این گل، مطبوعات اسپانیا به وی لقب \"مسیدونا\" دادند.‌‌لیونل مسی در فصل ۲۰۰۷ -۲۰۰۸ توانست در یک هفته ۵ گل به ثمر برساند تا تیم بارسا به صدر جدول رده‌بندی صعود کرده و خودش نیز یک شروع رویایی را تجربه کند. فرانتس بکن بائر و یوهان کرایف ستارگان سابق جهان فوتبال، از لئو به عنوان بهترین بازیکن جهان نام برده‌اند.http://imna.ir/images/docs/000047/n00047904-b.jpg