تعطیلی

سلام بچه ها!

باعرض تسلیت بمناسبت رسیدن ایام سوگواری اباعبدا...الحسین

هفته بعد...

 میخواید بیاید دانشگاه یانه؟؟؟

عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنوع...

هر روز بر روی دلم می نویسم

" عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنوع "

به رویای با تو بودن که می رسم

دیگر بار

دلم می لرزد

لعنت به دل که نمیفهمد تو او را نمیخواهی

لعنتـــــــــــــــــــــ


1338791546love_tikpix_org_32.jpg

سلامتس پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به ی دختر خوشگل میفته،بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه:

اگه آخرشم باشی...انگشت کوچیکه ی عشقمم نیستی...!

ماه مبارک آمد ای دوستان بشارت

 کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نوید رحمت ای دل زخواب برخیز

باشد که باقی عمر جبران شود خسارت

انواع اسم دختران


خوردنی باشد: مثل عسل
ساعات مختلف روز: مثل پگاه، سپیده، سحر
اسم جک و جونور باشد: اعم از پرنده: مثل پرستو، درنا… حشره: مثل پروانه، چهارپا: مثل غزال
اسم علف باشد: مثل ریحانه، پونه و…
اسم مکان باشد: مثل صحرا، دریا، خاور، ایران
خیس باشد: مثل شبنم، دریا، ساحل، باران.
و کلا هر اسمی تو این مایه ها باشد اسم دختر و در غیر این صورت اسم پسر می باشد

كدوووووومش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کدوم؟
چــــــــــــرا؟ !!××!!



ی داستان جالب

for-love-29-iman

 

 

روزی پسر غمگین نزد درختی خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم

درخت گفت: من پول ندارم ولی سیب دارم. اگر می­خواهی می­توانی تمام سیب­های درخت را چیده و به بازار ببری و بفروشی تا پول بدست آوری.

آن وقت پسر تمام سیب­های درخت را چید و برای فروش برد. هنگامی که پسر بزرگ شد، تمام پولهایش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت می­خواهم یک خانه بسازم ولی پول کافی ندارم که چوب تهیه کنم.

درخت گفت: شاخه­های درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانه­ای بساز.

و آن پسر تمام شاخه­های درخت را قطع کرد. آنوقت درخت شاد و خوشحال بود. پسر بعد از چند سال، بدبخت­تر از همیشه برگشت و گفت: می­دانی؟ من از همسر و خانه­ام خسته شده­ام و می­خواهم از آنها دور شوم، اما وسیله­ای برای مسافرت ندارم.

-------------------------------------------------------------------------------

واقعا چرا ما آدمـــــــا انقدر بی انصافیم؟!!

درخت گفت: مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو..

پسر آن درخت را از ریشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود.

نامه ای به دکتر شریعتی

نامه ای برای دکتر شریعتی

نمیدانم چرا نمی توانم مطلبم را مستقیم به مخاطب بگویم وهربار خواستم چنین کنم ناخودآگاه خطابم به دکتر شد،شاید این بیان دلتنگی هایم باشد..... واینکه چقدر دوست داشتم که دکتر شریعتی زنده بود و این وضعیت چامعه را می دید، خیلی دلم می خواست او هم دیدگاهش را بیان کند،نمی خواهم حرف هایم را سیاسی کنم و دوست دارم دیدگاههای سیاسی خود را محفوظ نگه دارم، اما نبود دکتر شریعتی در زندگی امروزه بسیار احساس میشود،دکتر کسی بود که دیگر مانند او پیدا نشد و افکار او پس از سی وچند سال هنوز تازه است و به اعتقاد بنده خیلی از مطالب مصداق امروزی دارد،امروزه شاهد نامردمردمی هستیم که می خواهند نوشته های استاد را در زیر پا له کنند ولی تا به حال موفق نشدند و نمی خواهند بگذارند که خصوصا نسل جوان با عقاید و افکار آشنایی پیدا کنند چه بسا که این نوشته ها کار دستشان بدهد....

آری دکتر این بار من و شما را مخاطب قرار می دهد، اما از قول خودتان:

وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت، من یه انتظار آمدنش نشستم!!!؟

خواهر خل و چل

رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بيارمش برگشتنه گشت بهمون گير داده ،

ميگه خانوم كى باشن؟

منم با حالت عصبانى ميگم خواهرمه! مشكلى هست؟

بعد يهو خواهرم ميگه : جناب سروان دروغ ميگه !! دوست دخترشم!!!

ميگم دروغ ميگه به خدا جناب سروان ؟

يارو هم مدارك ماشينُ گرفت گفت بيا كلانترى معلوم ميشه!!

به خواهرم ميگم مرض دارى مگه!!؟؟

ميگه بريم كلانترى بعد بابا اينا بيان دنبالمون مامورِ ضايع بشه يه ذره بخنديم!!!

عاشقی

 

وقتی دست‌هایت لرزید
و دلت لیز خورد
در رودخانه‌ای
که ماهی‌های قزل
تسلیم نمی‌شوند
تازه می‌فهمی
عاشق شده‌ای

سلام

بچه ها تا کی میخواید بیییییییییییییییییییییاید کلاس؟؟؟

بابا فرجه ها تموم شد...

یک دانشجوی ایرانی حامل مشعل المپیک لندن!! + عکس

یک دانشجوی ایرانی که برای حمل مشعل المپیک در بیرمنگام انتخاب شده، معتقد است که این انتخاب فرصتی مناسب برای شناساندن تمدن و فرهنگ ایران به جهانیان است.

مصطفی سلیمانی دانشجوی مقطع دکترای رشته مهندسی برق در دانشگاه ساوتمپتون در گفت وگو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ، درباره چگونگی انتخابش به عنوان حمل کننده مشعل المپیک در لندن گفت: پروسه انتخاب برای شخص مورد نظر بسیار سخت بود اما خوشبختانه توانستم در نهایت به عنوان حمل کننده مشعل المپیک لندن انتخاب شوم.

وی گفت: زمانی که دانشجوی مقطع لیسانس در دانشگاه بیرمنگام بودم، برای حمل مشعل المپیک کاندیدا شدم و این دانشگاه که از دانشگاه های برتر ورزشی در انگلستان محسوب می شود، با توجه به سوابق ورزشی ام در رشته هایی همچون فوتبال ، شنا و … و همچنین برگزاری مسابقات خیرخواهانه، من را به عنوان نماینده موردنظر به موسسه ای که وظیفه انتخاب فرد حمل کننده مشعل را داشت معرفی کرد و پس از آن، بررسی ها برای انتخاب فرد موردنظر آغاز شد.

یك دانشجوی ایرانی حامل مشعل المپیك لندن!! + عکس

این دانشجوی ایرانی با بیان این که پس از ماه ها بررسی و پر کردن چندین فرم در نهایت ژانویه امسال اعلام شد

ادامه نوشته

ضریب هوش

به نظرتون کدوم درس می گه؟؟؟!
 
 

یارانه

خدا آن روزکه دنیا را نهاده / به هرکس هر چه لایق بوده داده / به بلبل ناله مستانه داده / به طاووس جعبه شاهانه داده / به جغدهم درخرابه لانه داده / از این همه نعمتهای فراوان / به ما هم 40 تومن یارانه داده!!!      ...

                                                                                                        

آخر عشق

من از اعدام نمی ترسم
نه از چوبش ؛ نه از دارش ....
من از پایان بی دیدار می ترسم ....!!!
من از آن روز می ترسم كه :
" تو بی من ؛ بدون هیچ یاد از من ؛ .... بسی شاداب و خرسندی !!!
... و من بی تو ؛
ولی هر دم به یاد تو ؛ در این ویرانه می سوزم.
....

اینم تفاوت

موفقیت

اگر به جایی رسیدی که حس کردی دیگه به هیچ وجه نمیتونی ادامه بدی ...

اگر ادامه بدی به موفقیت می رسی


پسرهای مهندسی

یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه. روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت  "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت!!

 

نتیجه اخلاقی این ماجرا. پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند!!!!

نخستین پادشاه ایران

           

دیاکو : ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد .   

 
بهار سال 728 پیش از میلاد بود ...

ادامه نوشته

عشق واقعی

دختری زیبا به کورش کبیر گفت:

من عاشق تو هستم به طوری که حاضرم به خاطر تو جانم را فدا کنم...

کورش در جواب گفت:لیاقت تو برادر من است که از من بهتر و اکنون پشت سرت ایستاده

دختر برگشت و پشت سرش را دید"کسی آنجا نبود"

کورش به او گفت :

اگر عاشقم بودی هیچگاه  پشت سرت را نگاه نمی کردی

 

سلام!

سال نوتون جدید

اول از همه ی معذرت خواهی واسه اینکه تو ایام عید نتونستم ب وب برسم

ب بچه ها بدهکارم...

خلاصه ببخشید...