نامه ای به دکتر شریعتی
نامه ای برای دکتر شریعتی
نمیدانم چرا نمی توانم مطلبم را مستقیم به مخاطب بگویم وهربار خواستم چنین کنم ناخودآگاه خطابم به دکتر شد،شاید این بیان دلتنگی هایم باشد..... واینکه چقدر دوست داشتم که دکتر شریعتی زنده بود و این وضعیت چامعه را می دید، خیلی دلم می خواست او هم دیدگاهش را بیان کند،نمی خواهم حرف هایم را سیاسی کنم و دوست دارم دیدگاههای سیاسی خود را محفوظ نگه دارم، اما نبود دکتر شریعتی در زندگی امروزه بسیار احساس میشود،دکتر کسی بود که دیگر مانند او پیدا نشد و افکار او پس از سی وچند سال هنوز تازه است و به اعتقاد بنده خیلی از مطالب مصداق امروزی دارد،امروزه شاهد نامردمردمی هستیم که می خواهند نوشته های استاد را در زیر پا له کنند ولی تا به حال موفق نشدند و نمی خواهند بگذارند که خصوصا نسل جوان با عقاید و افکار آشنایی پیدا کنند چه بسا که این نوشته ها کار دستشان بدهد....
آری دکتر این بار من و شما را مخاطب قرار می دهد، اما از قول خودتان:
وقتی که دیگر نبود، من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت، من یه انتظار آمدنش نشستم!!!؟