تنهایی

تنهایی یعنی 

بهم گفت ببین لطفا منو فراموش کن...منو عذاب نده,من دارم میرم...ناراحت که نیستی؟..

گفتم  نه بابا چرا باید ناراحت باشم؟ زندگی خودته،دل خودته،اختیارتم دسه خودته...با هرکسی که دوس داری باش!به من ربطی نداره.

یکی نبود بهش بگه آخه لامصب.. زدی خوردو خمیرمون کردی بعد میگی ناراحت نباش! چشم ناراحت نمشیم .....

نابود میشم.....




..چه دیر می فهمیم

 
 
 
چه دیر می فهمیم زندگی همان روز هایی بود که زود گذشتنش را آرزو میکردیم
 

برای تو مینویسم...

خیلی وقته دلم تنگ شده واسه کسی که بهش بگم :

7 صبح اگه بیدار بودی بیدارم کن !

اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه : جونم ....

اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بیاد ،

یواشکی از تلفن خونه بزنگه بهم !

دوستاشو بپیچونه بخاطر من ....

منو با تنهاییام ؛ تنها نذاره !

خیلی وقته دلم تنگ شده ..



می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !

دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !

و تو… حتى نگاه هم نمی کنى …!

.....

فرض که حضرت مهدی(عج) به تو ظاهر گردد..


ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟


باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟


خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟


لقمه ات درخور او هست که نزدش ببری؟


پول بی شبه وسالم ز همه داراییت داری که یکی هدیه برایش بخری؟


حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟با چنین شرطی که به حا فظه اش دست نبری...


واقفی بر اعمال خویش تو پیش از دگران؟


می توان گفت تورا شیعه اثنی عشری...؟؟

دو عاشق...


وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...
دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ...
چون به قلب همدیگه زخم زدن ...
نمیتونن دشمن همدیگه باشن ...
چون زمانی عاشق بودن ...
تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن ...

       


مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است
من خلاف جهت آب شنا کردن را،مثل یک معجزه باور دارم.
آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد...هرچه باداباد!

...........

وافعا این صبر به صلاح ماست یا اینکه......؟؟؟؟؟

من..............تو

عکس عاشقانه

تقصیر تو نیست

مقصر معلم دستورزبان فارسی بود...

که به من نگفت

" من " با هر " تو " ای ما نمی شود... 

بعضی ها

بعـ ـضــے اوقـــآت فکــــــر کـ ـَردَن بـــــه بعــضــے هآ

نآ خـــود آگــــآه لبخـ ـ ـــــند رآ روے لبـ ـ ــــآنــت مـــے نشآنــد...

دوســت دآرم ایــن لبخــــــند هآے بــے گــآه و...

این بعـ ـ ــــضــے هآ رآ...!!!



شلاق خاطرات

شب ها خوابم نمی برد…
از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبـــــم
بی انصاف…
محکم زدی ،
جایش مانده است…!!!

تنهایی..

ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﮐﺎﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯿﺸﯽ . . . !
ﻏﺬﺍﺗﻮ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ . . .
ﺻبحانه ﺭﻭ ﺷﺎﻡ ، ﻧﺎﻫﺎﺭﻭ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ !
ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ
ﺍﻭﻧﻮ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯿﺸﯽ . . . !
ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻋﻼﻣﺖ ﺳﻮﺍﻻﯼ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺗﻮ ﻣﯿﺸﻤﺮﯼ . . .
ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﺧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﻩ !
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻩ . . .
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ...

دلم تنگ است برای کسی که نمیداند...

نمی داند که بی او به دشت جنون میرود دلم...

می دانم که اگر نزدیکش شوم دور حواهد شد...

پس بگذار که نداند بی او  تنهایم...

دور میمانم که نزدیک بماند...

jokvsms.mihanblog.com

مرد...


چه حرف بی ربطیست که

مرد گریه نمی کند...

گاهی آنقدر بغض داری

که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی !!

من خسته..


 

باید خودم را ببرم خونه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!

من...........


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا !

ادامه نوشته

مرد نصفه شب در حالی که مست بوده میاد خونه و دستش می خوره به کوزه ی سفالی

گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته، میوفته زمین و میشکنه مرد هم همونجا خوابش

می بره...زن اون رو می کشه کنار و همه چیو تمیز می کنه...صبح که مرد از خواب بیدار میشه

انتظار داشت که زنش جر و بحث و شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده ...مرد در حالی که دعا

می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره ...

که متوجه یه نامه روی در یخچال می شه که زنش براش نوشته...زن : عشق من صبحانه ی

مورد علاقت روی میز آمادست ...من صبح زود باید بیدار می شدم تا برم برای ناهار مورد علاقت

خرید کنم...زود بر می گردم پیشت عشق مندوست دارم خیلی زیاد....مرد که خیلی تعجب کرده

بودمیره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟پسرش می گه :

دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به اینکه لباس و کفشت

رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی و کسیو نمیشناختی بهش گفتی ...

هی خانوووم ، تنهااااام بزار ، بهم دست نزن...من ازدواج کردم

.

.

http://uploadtak.com/images/s958_879.jpg


.

.


بزن دست قشنگرو به افتخار تمام مرد های با وفا!!!

دستان تو..

شايد تا الان به دستانت دقت نکردى که چقدر ظريف هستند!

شايد تا الان به ظرافت صدات هم دقت نکردى!

به انحناى چشمات چى ...

حتما پيش خودت ميگى: خب همه دارن اينارو ...

اما بايد بدونى ...

براى تو از همه خاص تره ...

چون زن بودن يعنى خاص بودن ...

هر روز به اين فکر ميکنى که ... 

چرا زن شدم؟

چرا محدود شدم؟

اما زن شدى چون ...

خدا به کسى نياز داشت که عشق ورزيدن رو از طريق اون به تموم

دنيا هديه کنه ...


........

                               

هوا ابری بود باران می بارید....

کودکی زیر لب آهسته گفت

خدایا...

گریه نکن درست میشه..

سهراب سپهری...

زمستون اومد

وقت خرید لباس های زمستونی دقت کنید!!!

لباسهایی بخرین با جیبای بزرگ به اندازه دو دست

شاید همین زمستون عاشق شدید!!!

حرف دلت را بگو

حرف دلت را بگو

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک

در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط

بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت

و ازش خبر گرفت

مادرپسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز

نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه

های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!

عاشق زمستان و برفم ، او را نمی دانم ...

من و زمستان ، هیچوقت او را نفهمیدیم.

جملات زیبا گیله مرد



 

 

ساده اما عاشق..


از لحظه‌ای که در یکی از اتاق‌های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری در تخت روبروی من مناقشه‌ی بی‌پایانی را ادامه می‌دادند. زن می‌خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می‌خواست او همان جا بماند. از حرف‌های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آن‌ها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می‌خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است........

ادامه نوشته

باز دلم گرفت ....

آسمان هم نیم نگاهی ابریسیت؟

انگار آسمان دلش گرفته و بغض دارد!

گلایه های بسیاری دارم

نمی دانم از کجا آغاز کنم؟

یا نمی دانم صدایم به تو خواهد رسید

 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمی دانم  آیا نشسته ای فقط به درد ما آدمها گوش کنی؟

آرزوهایم یک به یک فنا شدند

جوابی ندارم

خداوندا نمی دانم اگر آفریده ای چرا اینگونه؟

خداوندا آیا حکمت توست ؟

گفته ای درد و رنج را آفریدی تا امتحان کرده باشی؟

پس کجاست وعدهء رستگاری و شادیت؟

کفر گفتن آسان است خداوندا

می دانی که کفر نمی گویم اما گلایه دارم از روزگارت؟

زمین و آسمان از روزگارت به درد آمده اند جوابی نیافتم؟

...


  • آقا جان؛

  •  ببخش که با یک حرفِ قبیله ی مایاها؛

  •  یادمان رفت که؛

  •  بی آمدن تو؛

  •  دنیا تمام نمی شود ...

  • تنهایی


    still waiting for you t2 تنهایی سرد

     دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟ تکاندن

    برف از روی شانه آدم برفی....؟

    ...

                                                                                          الهی…

    نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

    نه تو آنی که گدارا ننوازی به نگاهی

    در اگر باز نگردد، نروم باز به جایی

    پشت دیوار نشستم چو گدا بر سر راهی

    کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

    باز کن در که به غیر از این خانه مرا نیست.

    000

    می دانی

    یک وقت هایی باید

    روی یک تکه کاغذ بنویسی

    تـعطیــل است

    و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

    باید به خودت استراحت بدهی

    دراز بکشی

    دست هایت را زیر سرت بگذاری

    به آسمان خیره شوی

    و بی خیال ســوت بزنی

    در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

    پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

    آن وقت با خودت بگویـی

    بگذار منتـظـر بمانند !!!

    می دونی بهشت کجاست؟

     

    می دونی بهشت کجاست؟...........

    یه فضای چند وجب در چند وجب بین بازوهای کسی که دوستش داری!

    {-49-}{-41-}{-49-}

    همینجوری گذاشتما  !!!!!!!!!!!!!!

    اشک و

    و خاطراتی مبهم از گذشته

    و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

    فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

    خواب کودکانه ی من

    و تو ماندی در خاطرم

    بی آنکه تو را ..!!!

    چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

    بعد از این همه عبورِ کبود،

    قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...

    شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...

    زندگي جديد

    عکس های زیبای عاشقانه


    چشماي تو به من اميد زندگي ميده

    دستاي تو گرماي خورشيد و به دست من ميده

    اون نگاه عاشق تو منو به زندگي برم گردونده

    اون لباي شيرين تو لب منو خندونده

    عاشق اينم كه نگاه كنم تو چشمات

    غرقم كني توي خيال وروياهات

    نميدوني قبل تو چه سختيا كشيدم

    طعم تلخ شكستو بدجوري من چشيدم

    يه بي وفا بود كه من مثل ديوونه ها

    دل بسته بودم بهش ،دلم شد ويرونه ،آه

    كاش كه از اول تورو ميديد اين چشام

    كاش كه از اول خدا تورو ميذاشت سر رام

    باور كن نيمه من تو هستي كه پيدا شدي

    از اين به بعد تورو ميخوام با اين كه خيلي ساده اي

    بازم ميگم من عاشق چشات شدم

    عاشق اون چشاي نازت كه منو ديوونه كرده

    اخه چرا خدا فكر دل منو نكرده


     

    اینقدر…ورق های زندگیم را…
    بهم نریز…!
    حکم…همان دل است…


    خداحافظ


    خداحافظ...

    آخرین کلامی که از تو شنیدم

    و باز قصه‌ی تلخ جاده و آن راه بلند...

    که تو را از خلوت من می ربود

    آسمان می گریست

    شیشه ها می گریستند

    و من مبهوت رفتنت

    در پس شیشه های مه آلود

    بغض دردناکم را بلعیدم

    دیوانه وار خندیدم

    و تو را بدرقه کردم...

    شما

    ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را

    می شنوید

    پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.



    و شما

    ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید

    پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.



    و شما

    ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...

    پس از این مرا کمتر خواهید دید!

     

    می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

    ستایش کردم ، گفتند خرافات است

    عاشق شدم ، گفتند دروغ است

    گریستم ، گفتند بهانه است

    خندیدم ، گفتند دیوانه است

    دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

     

    ....

    حتما" بخونید:
    روزی شخصی در کوچه ای می گذشت ناگهان غلامی را دید
    از اینکه چشم بر زمین دوخته خوشحال شد
    و قصد خریدنش را کرد از او پرسید
    می توانم تو را به غلامی برگزینم گفت:
    آری
    گفت: نامت چیست
    گفت: هرچه تو بگویی
    گفت: از کجا آمده ای
    گفت: هر کجا که تو بخواهی
    گفت: چه کار می کنی؟
    گفت: هر چه تو بگویی
    ناگهان صاحب به گریه افتاد و گفت:
    ما نیز باید برای صاحبمان خدا اینگونه باشیم
    و رو به غلام کرد و گفت:
    تو آزادی...



    فقر...

    فقر چیست؟
    میخوام بگویم فقر چیست،
    فقر چیزی است که همه جا سر می کشد،
    فقر،گرسنگی نیست،عریانی هم نیست،
    فقر چیزی را" نداشتن" است،ولی آن چیز پول نیست،طلا و غذا نیست،
    فقر همان گرد وخاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند،
    فقر ،تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خورد میکند،
    فقر ،کتیبه سه هزار ساله ی است که روی آن یادگاری نوشته اند،
    فقر ،پوست موزی است که از پنجره یک ماشین به خیابان انداخته می شود،
    فقر همه جا سر میکشد،
    فقر ،شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
    فقر،روز را "بی اندیشه"سر کردن است

    روز را خورشید میسازد و روزگار را ما

    ما را قلب زنده نگه میدارد و قلب را عشق

    پس روزگار را عاشقانه بساز و عشق را عاقلانه




     

    گاهی....

     

    گاهی داشتن یه لقمه نون و یه سقف بی منت میشه بزرگترین آرزوی زندگیت

    میدونستید مجازات شدن با محبت، خیلی دردناکتر از هزار بار پای دار رفتن ومردنه؟

    شادی تو آرزوی منه،منو ببخش که نمیتونم شادت کنم

    امروز من یک ساعت منصف بودم،تو این یک ساعت صد دفعه به خودم گفتم خفه شو


    به قول.......

    به قول.......

    ادامه نوشته

    عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنوع...

    هر روز بر روی دلم می نویسم

    " عاشقی تا اطلاع ثانوی ممنوع "

    به رویای با تو بودن که می رسم

    دیگر بار

    دلم می لرزد

    لعنت به دل که نمیفهمد تو او را نمیخواهی

    لعنتـــــــــــــــــــــ


    1338791546love_tikpix_org_32.jpg

    سلامتس پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به ی دختر خوشگل میفته،بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه:

    اگه آخرشم باشی...انگشت کوچیکه ی عشقمم نیستی...!

    صدای خنده ی خدا را می شنوی؟!..دعایت را شنیده..به آنچه محال می پنداری می خندد...

    ....

    به جرم وسوسه... چه طعنه ها که نشنیدی حوا...!

    پس از تو همه تا توانستند آدم شدند..

    چه صادقانه حوا بودی و چه ریاکارانه

    آدمیم......

    ....




    دستهایم را تا ابرها بالا برده ای 

    و ابرها را تا چشمهایم پایین 

    عشق را در کجای دلم ….. 

    پنهان کرده ای که : 

    هیچ دستی به آن نمیرسد !

    ابرو (کمان رستم)

     

    "این تراشیدن ابروی تو از تندی خوست"

    "تا نگویند تا بالای دو چشمت ابروست"