خداحافظ

خداحافظ...
آخرین کلامی که از تو شنیدم و باز قصهی تلخ جاده و آن راه بلند... که تو را از خلوت من می ربود آسمان می گریست شیشه ها می گریستند و من مبهوت رفتنت در پس شیشه های مه آلود بغض دردناکم را بلعیدم دیوانه وار خندیدم و تو را بدرقه کردم...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۷ ساعت توسط بدری حسینی
|