هرگز زندگی رانمی بازم...

         
خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.
ای دنیای پر از سراب این را بدان:
اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.
اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
 هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...

ولی همیشه این را بدان

 من، خدا را دارم.


????

از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟

ادامه نوشته

..

اینجا ایران امروزیست..!!! سرزمین بینی های سر بالا ..و فرهنگهای سر پایین...!!

دلت گرفته......؟؟؟/



هزار بار دیگر هم
که از شانه‌ای به شانه‌ی دیگر بغلتی
این شب صبح نمی‌شود
وقتی دلت گرفته باشد...


طنز

وقتی یه ناشی میخواد شلیک کنه
بهترین جا برای ایستادن...روبروشه

اگه.....نبود..؟؟؟؟

اگه پسرا نبودن کي مامانا رو دق مي داد؟
اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟
اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟
اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟
اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟
اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کيو ضايع مي کرد؟
اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟

.

ادامه نوشته

بهشت و جهنم

بهشت و جهنم

ادامه نوشته

عشق واقعی!2

عشق واقعی!2

ادامه نوشته

عشق پنهان

لیلای واقعی

ادامه نوشته

HAPPY BIRTHDAY to my friend  MARYAM

خواستم برایت هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدم

که قلبم را می فرستم چون

او خود زیباست، مظهرایستادگیست

سربه زیرو با نجابتست

مریم جان تولدت مبارک

 

اطلاعیه 13

کاربران محترم

لطفا برای صندلی داغ هفته دیگ تصمیم گیری کنید

با دخترا صحبت کنم که یک درمیون باشه یا رای گیری کنیم یا به ترتیب پسرا رو بشونیم رو صندلی

یه کار دیگ هم میشه کرد که اسم تمام نویسنده ها رو بذاریم

برای رای گیری بعد به تر تیب بالا بودن رای بذاریمشون رو صندلی داغ

هرچه زود تر بگین تا تکلیف رو بدونیم

با تشکر

 

دریاباش.....

 

کودکی که لنگه کفشش رادریا از او گرفته بود

روی ساحل نوشت:

دریادزدکفش های من....

مردی که ازدریاماهی گرفته بود

روی ماسه هانوشت:

دریاسخاوتمندترین سفره هستی.....

موج امد و جملات را باخود شست .....

تنهابرای من این پیام راگذاشت که...

برداشت های دیگران درمورد خودت را

در وسعت خویش حل کن تا دریاباشی.....

یادش بخیر....

    اون روزا یادش بخیر ؛ چه روزای قشنگی بود ...

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش
را از نگاهش می توان خواند
کاش برای حرف زدن
نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

غرور...

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنیآنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟


راه بهشت....

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت..........

ادامه نوشته

شرط عشق


دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش
از درد چشم خود نالید......................
ادامه نوشته

شریک!!!!!

شریک...
ادامه نوشته

تست احساسات

این تست از کتاب” کوکولوژی” اثر «تاداهیاکو ناگاوو» و « ایسامو سایتو» که بازی‌های جذاب و سرگرم‌کننده خودشناسی و روان‌شناسی را دربردارد، انتخاب شده این کتاب توسط چکاد سرامی و شاهین دهقان ترجمه شده است.
مطالب و مباحث این کتاب برای هر فردی در سنین مختلف جذاب خواهد بود و به همین دلیل یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها در دو کشور آمریکا و ژاپن بوده است.

پرنده آبی

روزی پرنده ای آبی رنگ ناگهان از پنجره وارد اتاق شما میشود و در آنجا به دام می افتد.چیزی در این پرنده شما را به خود جذب میکند و تصمیم میگیرید آن را نگه دارید.اما روز بعد در عین شگفتی متوجه میشید رنگ پرنده از آبی به زرد تغییر کرده است. این پرنده استثنایی دوباره تغییر رنگ می دهد و در صبح روز سوم به رنگ قرمز روشن در می آید ودر روز چهارم سیاه رنگ است.

سوال؟

اکنون روز پنجم است، وقتی از خواب برمی خیزید این پرنده چه رنگی است؟

۱٫ پرنده تغییر رنگ نمی دهد و سیاه باقی می ماند.

۲٫ پرنده به رنگ آبی که در ابتدا داشت باز میگردد.

۳٫ پرنده سفید می شود.

۴٫ پرنده طلایی می شود.

جواب ها باید در همین ۴ جواب بالا جستجو بشه و رنگ های دیگه مثل سبز ، بنفش ، زرد و بی رنگ مد نظر نیست.

خوب فکر کنید، هر وقت به نتیجه رسیدید پایین این مطلب رو بخونید

با توجه به توضیحات بالا باید متوجه شده باشید که به هیچ وجه سرکاری نیست. پس با احساس خودتون جواب بدید و بعد جواب رو ببینید

جواب در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

میدانی..!!!


می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی
به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت
صف کشیده اند ..

...!!!

عشق بازی کار فرهاد بود و بس/ دل به شیرین داد و دیگر هیچکس

عشق امروزی فریبی بیش نیست/ مانده ام حیران که اصل عشق چیست؟؟؟!!!

.........

ماهیگیر دلش سوخت......

اینبار ماهی بود که از تنهایی قلاب را رها نمی کرد...!!

......

عاشق دیالوگیم که پدر ژپتو به پینوکیو میگه:پینوکیو چوبی بمان آدم ها سنگی اند دنیایشان قشنگ نیست......

عشق دلیل میخواد...!!!!!!

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدادلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی
صدات گرم و خواستنیه
همیشه بهم اهمیت میدی
دوست داشتنی هستی

با ملاحظه هستی
بخاطر لبخندت
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

ادامه نوشته

کوتاه ولی بامعنی..............................

کسانی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست. 

مهم اين نيست كه قشنگ باشي ، قشنگ اينه كه مهم باشي! حتي براي يك نفر.


وقتی از خواب بیدار میشیم ما دو تا انتخاب داریم. برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم. انتخاب با شماست....

نگرانی....

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!!

بیلبورد وبلاگ

داستان کوتاه : پیرمرد عاشق - هرگز زود قضاوت نکن

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب

دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت

عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.»

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

نمی خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد!

حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز

صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

خداوند در مورد آنها از تو سوال نمی کند


خداوند در مورد آنها از تو سوال نمی کند
۱- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی‏، بلکه از تو
خواهد پرسید که چند نفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
۲- خداوند از تو نخواهد پرسید زیر بنای خانه ات چند متر بود، بلکه از تو
خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟

۳- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو
خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
۴- خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از
تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی؟
۵- خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو
خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟
۶- خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد
پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی؟

۷- خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو
خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
۸- خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد
پرسید که چگونه انسانی بودی؟
۹- خداوند از تو نخواهد پرسید چرا ایقدر طول کشید تا به جست و جوی
رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به
عمارت بهشتی خود خواهد برد.

۱۰- خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت
نخواندی، بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود
احساس شرمندگی می کردی؟

عشق...

عشق مانند غنچه گل سرخیست ،می تواند پر از شکوفه شود یا به آرامی بمیرد

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفروبزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا!

عشق گلی بسیار زیباست ،اما برای کندن آن باید شهامت رفتن به پرتگاه راداشت!

عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند!

عشق صرفا نوعی جنون است!

عشق یعنی ترس از دادن تو!

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به هم پیوند می دهد!

sandali

sandali

بچه ها یه خواهش لطفا در مورد عشق و به خصوص دختر خانما ازم سوال نکنید که مجبورم جواب ندم

خواهشا سوالای مناسب بپرسین

این پست تا 2روز دیگر فعال میباسد میخام برش دارم تا نفر بعدی که نشست یادتون بدم باید چه جور سوالایی رو پرسید مدیریت قول داده که خودش بشینه!!!

مدیریت:پایان صندلی داغ

..

کمکت فایده ای ندارد.....!
ادامه نوشته

عکس هایی خنده دار و دیدنی از جهان در سال 3000

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

مفهوم این فرمول....

این معلم یک فرمول را با گچ بر روی تخته سیاه می نویسد

به نظر شما مفهوم این فرمول چیست؟

ادامه نوشته

یه سوال؟؟؟

اگه يه روزي بشنوي كه همسرت تو جمع دوستاش جمله زير رو گفته ، اولين چيزي كه به ذهنت خطور ميكنه چيه ؟
.
.
.
.
.

بهترين سالهاى زندگى را درآغوش زنى گذراندم كه همسرم نبود !

ایرانی در جهنم...

داستان کوتاه خنده دار ایرانی در جهنم

ادامه نوشته

عشق و ثروت و موفقیت...

عشق و ثروت و موفقیت/داستان کوتاه

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.

به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»

 

ادامه نوشته

به سلامتي همه ی....

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . . . . . مادر ندارن!...
به سلامتي همه مادراي دنيا...

وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري
به سلامتی همه پدرای دنیا...

به سلامتي اون بچه ای که...
10سالش که بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
20سالش که شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...
30سالش که شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!
باباش گفت چرا گريه ميکني..؟
گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...

اسم شما چه رنگیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به گفته ی روانشناسان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و به عبارت دیگر ( خود ) واقعی مان را با این رنگها نشان می دهیم۰۰۰


هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که می تواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.پس به موارد زیر به ترتیب ذکر شده کاملا توجه کنید:رنگهای هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :


ادامه نوشته

مثلا اگه دختراها برن سربازی چی میشه......؟؟!!


مثلا اگر دخترها هم برن سربازی چی میشه؟! ....
۱) قضیه فرار از سربازی به کل منتفی میشه و همه (پسرها) می خوان برن
سربازی ... حتی اونهایی هم که قبلا رفتن می خوان دوباره برن!!

۲) غذای پادگان ها نسبت به گذشته خیلی بهتر میشه ( دخترها می خوان
هنرهاشون را نشون بدن)

۳) هیچ کس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور کچل ها هم می خوان بیان سربازی!!!
ادامه نوشته

......

از مرگ هراسی ندارم....

از آن نگرانم.. که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم....

<<فدای همه ی مامانا>>...

افرینش انسان...

روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان  نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.
دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..'
دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان  تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!
مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودش!
 

صداقت


هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.

سمعک!!!!!

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است…

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو…

« ابتدا در فاصله ۴ متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله ۳ متری تکرار کن. بعد در ۲ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ »

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

« عزیزم شام چی داریم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!

مادر یعنی.....

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد ! مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود ! مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . . .

..........

پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !!

مواظب خودت باش....

 
گاهی ، وقت خداحافظی از کسی

خواسته یا ناخواسته میگیم : « مواظب خودت باش ! »

مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش توئه !

مواظب خودت باش یعنی برام مُهمی !


مواظب خودت باش یعنی نگرانتم !

مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم !

مواظب خودت باش یعنی به خدا می سپارمت !

مواظب خودت باش یعنی از الان دلم واست تنگ شده!

مواظب خودت باش یعنی... واقعاً مواظب خودت باش..


بخشندگی خدا....

خدایا...
عجب بخشنده ای هستی!
     آنوقتی که در دنیایی زندگی می کنم پر از منت،
                     ذره ای به رخم نمی کشی بخشندگیت را
                                           و من چه زود فراموشت می کنم...



مادر خوبم...

کودک که بودم ، وقتی زمین میخوردم ، مادرم مرا میبوسید ، تمام درد هایم از یادم میرفت ....

دیروز زمین خوردم ، .....

دردم نیامد

اما ...

به جایش تمام بوسه های مادرم به یاد آمد

تقدیم به تمام مادران دنیا ......

4 دانشجو....

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به مهمونی وخوش گذرونی رفته بودند و هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند.

روز امتحان به فکر چاره افتادند وحقه ای سوارکردند به این صورت که سر و رو شون رو کثیف کردند ومقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند.

سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودندویک راست به پیش استاد رفتند.

مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند:

که دیشب به یک مراسم عروسی خارج ازشهر رفته بودندو در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچرمیشه و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش واین بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار، آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این ۴ نفرازطرف استاد برگزار بشه،

آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به درس خوندن مشغول میشن و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند

استاد عنوان می کنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها به خاطر داشتن وقت کافی وآمادگی لازم باکمال میل قبول می کنند.

امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود:

۱ ) نام و نام خانوادگی؟ ۲ نمره

۲ ) کدام لاستیک پنچر شده بود؟ ۱۸ نمره

الف) لاستیک سمت راست جلو
ب) لاستیک سمت چپ جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
د) لاستیک سمت چپ عقب

فواید ازدواج....

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.

مطلبی به نقل از وحید

مراسم مهیج شعبده بازی در سینما دانش آموز از تاریخ91/02/20لغایت91/02/29به مدت 10شب به نفع کودکان بی سرپرست به صورت رایگان. ساعت برگزاری20الی23 .برای اطلاع بیشتر با آقای صفوی زاده تماس حاصل فرمایید منتظر حضور سبزتان هستیم البته خودم نیستم سر کارم



شماره تماس:09398751321آقای صفوی زاده

هیچوقت زود قضاوت نکن...

 ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...

قدرت کلمات

امروز میخوام یه داستان کوتاه را براتون بنویسم شاید این داستانو شنیده یا خونده باشین ولی دوباره مرور کردنش ضرر نداره.

چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است،به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست،شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند وبا تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های دیگر،مدام میگفتند که دست از تلاش بردارند،چون نمی توانند از گودال خارج شوند وخیلی زود خواهند مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه،تسلیم گفته های دیگر قورباغه شد و دست از تلاش برداشت.سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون امدن از گودال تلاش می کرد.هرچه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ندارد،اومصمم تر می شد؛تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.

وقتی بیرون آمد؛بقیه قورباغه ها از او پرسیدند((مگر تو حرفهای مارا نمیشنیدی؟))معلوم شد که قورباغه ناشنواست.در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

اطلاعیه 12

سلام صاحب عکس شماره ۳ خانم نازنین تشکر بودن

میخواییم برنامه صندلی داغ داشته باشیم تا امتحانات میان ترم شروع نشده پس هر کس مایل هست اعلام امادگی کنه

و دانشجو ها هم اسم هر کس رو میخوان روی صندلی داغ ببینن بگن تا شاید طرف اعلام امادگی کنه

 با تشکر

ازمایشگاه مجازی

سلام دانشجو ها به این دو ادرس برین و خودتون ازمایشگاه ومیکروسکوپ مجازی داشته باشین

در ادرس اول اجزای سلول

http://bbook2.ir/BBOOK.IR/images/uploads/Flash/sellol.swf

ادرس دوم خودتون در ازمایشگاهتون قورباغه رو تشریح کنین

http://bbook2.ir/BBOOK.IR/images/uploads/Flash/tashrih%20gorbaghe.swf

موفق باشید

ایرانی ها باهوش ترن...!!!

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند.
 آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
 بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند.
 یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

با معرفتی اقایون!!!!!!

يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه. شوهر بر ميداره به 20 تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!

يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونهء يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه. خانم خونه بر ميداره به 20 تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه. 10 تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 10 تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونهء اونا پيش اوناست !!

نیم اطلاعیه

جشن میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام اله علیها

سخنران :خانم دکتر احتسابی   (استاد دانشگاه شریف)

مدیحه سرایی

همراه با اقامه ی نماز مغرب و عشاء

زمان :شنبه ۲۳/۲/۹۱

مکان :نماز خانه ی موسسه جهاد دانشگاهی یزد


 

مشقهای خط خطی.....

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

جمله فوق العاده....

.

یک جمله فوق العاده ، که در هر ایستگاه اتوبوس ژاپنی نوشته شده است

اتوبوس متوقف خواهد شد ، اما شما پیاده روی به سمت هدف را ادامه دهید.....!!!

محبوبیت....

.

هرگاه میخواهی بدانی که چقدر محبوب و غنی هستی

هرکز تعداد دوستان و اطرافیانت به حساب نمی آیند

فقط یک قطره اشک کافیست

تا ببینی چه تعداد دست برای پاک کردن اشک های تو می آید . . .


......

ماندن، سنگ بودن است و رفتن، رود بودن
بنگر که سنگ بودن به کجا می رسد جز خاک شدن
و رود بودن به کجا می رود جز دریا شدن . . .
ادامه نوشته

عجب اوضاعیه!!!

سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی میکنی آخرش نصف صفحه
هم پر نمیشه
بعد یه نفر بلند میشه میگه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم...

اون لحظه میخوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش..

دنیا!!!!!!!!

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو …از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه!!

کوتاه ولی عمیق...


در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست، 
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...
.
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند

.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم

.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید

.
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که 
"ای کاش"
تکیه کلام پیریت نشود

.
.
.


ادامه نوشته

ماندن همیشه خوب نیست...

ماندن همیشه خوب نیست...

رفتن هم همیشه بد نیست...



گاهی رفتن بهتر است.گاهی باید رفت...

باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...

اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...

اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند...

گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد...

مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...

و انچه ماندنیست را جا گذاشت،مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...

رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...

و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی،بمانی



 

آفتاب گردان کوچک...

همه ی مزرعه کافر صدایش می زدند ....

گل آفتاب گردان کوچکی را

که عاشق باران شده بود.......

نیا باران...

نیا باران.. زمین جای قشنگی نیست....

من اهل زمینم خوب می دانم ..

گل در عقد زنبور است ولی..بروانه را هم دوست دارد...



<بچه ها هر کار کردم pرو نشد بنویسم>


یک دانشجوی ایرانی حامل مشعل المپیک لندن!! + عکس

یک دانشجوی ایرانی که برای حمل مشعل المپیک در بیرمنگام انتخاب شده، معتقد است که این انتخاب فرصتی مناسب برای شناساندن تمدن و فرهنگ ایران به جهانیان است.

مصطفی سلیمانی دانشجوی مقطع دکترای رشته مهندسی برق در دانشگاه ساوتمپتون در گفت وگو با خبرنگار ورزشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) ، درباره چگونگی انتخابش به عنوان حمل کننده مشعل المپیک در لندن گفت: پروسه انتخاب برای شخص مورد نظر بسیار سخت بود اما خوشبختانه توانستم در نهایت به عنوان حمل کننده مشعل المپیک لندن انتخاب شوم.

وی گفت: زمانی که دانشجوی مقطع لیسانس در دانشگاه بیرمنگام بودم، برای حمل مشعل المپیک کاندیدا شدم و این دانشگاه که از دانشگاه های برتر ورزشی در انگلستان محسوب می شود، با توجه به سوابق ورزشی ام در رشته هایی همچون فوتبال ، شنا و … و همچنین برگزاری مسابقات خیرخواهانه، من را به عنوان نماینده موردنظر به موسسه ای که وظیفه انتخاب فرد حمل کننده مشعل را داشت معرفی کرد و پس از آن، بررسی ها برای انتخاب فرد موردنظر آغاز شد.

یك دانشجوی ایرانی حامل مشعل المپیك لندن!! + عکس

این دانشجوی ایرانی با بیان این که پس از ماه ها بررسی و پر کردن چندین فرم در نهایت ژانویه امسال اعلام شد

ادامه نوشته

حدس عکس4

صاحب عکس کیست؟

خوشم میاد عکسا داره سخت میشه از صاحب عکس ممنون

19042012315.jpg

عشق واقعی!

ادامه نوشته

زندگی نامه مسی مارادونای جدید




لیونل آندره مسی ۲۴ ژوئن سال ۱۹۸۷ در شهر روساریو آرژانتین دیده به جهان گشود.‌‌‌وی عضو تیم ملی بزرگسالان آرژانتین و تیم بارسلونا اسپانیا است. بسیاری از مطبوعات به وی لقب مارادونای جدید داده‌اند. لقب وی که توسط خودش انتخاب شده \"جانشین\" است.‌‌لیونل در سن ۵سالگی بازی را در تیم گراندولی آغاز کرد. تیمی که پدرش به عنوان مربی در آن جا مشغول به کار بود. در سال ۱۹۹۵ مسی به تیم نیوولز اولدبویز آرژانتین پیوست.

وی ۱۱‌‌سال داشت که پزشکان تشخیص دادند دچار کمبود هورمون رشد است.‌‌‌باشگاه ریور پلاته علاقه خود را برای به خدمت گرفتن مسی نشان داد اما آنها پول کافی برای خرج معالجه وی نداشتند. کارلوس ریساچ مدیر ورزشی باشگاه بارسلونا اسپانیا، از استعداد بی‌ظیر مسی آگاه شد. ریساچ پس از تماشای بازی وی به نمایندگی از باشگاه بارسلونا با مسی قراردادی امضا کرد.‌‌آنها پیشنهاد کردند تمام مخارج پزشکی لیونل را قبول می‌کنند به شرطی که وی برای شروع زندگی جدید به اسپانیا نقل مکان کند. خانواده مسی نیز به همراه این بازیکن جوان به اروپا منتقل شدند و لیونل کارش را در تیم جوانان بارسلونا آغاز کرد.‌‌

جانشین به زودی توانست در ترکیب تیم دوم بارسلونا جایگاه ثابتی به دست آورد. در آن فصل وی رکورد جالبی برجای گذاشت. میانگین بیش از یک گل در هر بازی. مسی در آن فصل توانست در ۳۰ بازی ۳۷ گل به ثمر برساند.‌‌‌‌ ‌لیونل مسی در اکتبر ۲۰۰۴ توانست اولین بازی رسمی‌اش را برای بارسلونا برابر اسپانیول انجام دهد. با این بازی وی عنوان سومین بازیکن جوان تاریخ باشگاه بارسلونا را به خود اختصاص داد.

‌‌زمانی که در تاریخ ۱‌‌می ۲۰۰۵ مسی توانست اولین گل رسمی‌اش را برای بارسا در مقابل تیم الباسته بالومپایه به ثمر برساند تنها ۱۷ سال و ۱۰ ماه و ۷ روز سن داشت. وی با این گل توانست خود را به عنوان جوان‌ترین گلزن بارسلونا در لا لیگا مطرح کند.‌‌‌‌به مسی این شانس را دادند تا بتواند به عضویت تیم ملی اسپانیا دربیاید اما وی این پیشنهاد را رد کرد. در‌‌‌‌ژوئن سال ۲۰۰۴ مسی در بازی دوستانه بین دو تیم فوتبال زیر ۲۰‌‌ساله‌هایآرژانتین و پاراگوئه به میدان رفت.‌‌‌در ژوئن ۲۰۰۵ توانست همراه با تیم زیر ۲۰ ساله‌های آرژانتین به مقام قهرمانی مسابقات جام جهانی جوانان دست یابد.‌‌لیونل با زدن ۶ گل کفش طلایی مسابقات و توپ طلایی بهترین بازیکن تورنمنت را نیز تصاحب کرد. با وجود این که لیونل بسیار جوان بود همیشه وی را با دیگو مارادونا مقایسه می‌کردند.

‌‌در تاریخ ۲۷ ژوئن باشگاه بارسلونا قرارداد جدیدی با مسی تا سال ۲۰۱۰ منعقد کرد. در این قرارداد یک ماده وجود دارد که در آن آمده است هر تیمی می‌تواند با پرداخت مبلغ ۱۵۰ میلیون یورو، مسی را به خدمت بگیرد. این مبلغ ۳۰ میلیون یورو بیشتر از مبلغ فروش رونالدینیو است.‌‌در سال ۲۰۰۵ خوزه پکرمن، لیونل مسی را به تیم ملی بزرگسالان آرژانتین دعوت کرد. وی اولین بازی‌اش را برابر مجارستان انجام داد. مسی در دقیقه ۶۳ وارد میدان شد اما به فاصله ۴۰ ثانیه از زمین مسابقه اخراج شد. پس از این مسابقه، مسی اولین بازی واقعی خود را برای تیم ملی آرژانتین برابر پاراگوئه انجام داد.‌‌

وی اولین بازی خود را در جام باشگاه‌های اروپا در تاریخ ۲۷ سپتامبر و در برابر اودینسه انجام دهد. در دسامبر همان سال روزنامه ایتالیایی توتو اسپورت جایزه پسر طلایی ۲۰۰۵ را که به بهترین بازیکن زیر ۲۱ سال اروپا داده می‌شود، به لیونل مسی داد. جانشین توانست بالاتر از وین رونی، لوکاس پودولسکی و کریستیانو رونالدو قرار بگیرد.‌‌مصدومیت شدید باعث شد مسی به‌‌‌مدت دو‌‌‌ماه از کلیه فعالیت‌های ورزشی دور بماند. به‌‌‌خاطر این مصدومیت حضور وی در جام جهانی ۲۰۰۶ در هاله‌ای از ابهام فرو‌‌رفت. با این وجود نام لیونل مسی را به عنوان بازیکن تیم‌‌‌ملی آرژانتین برای حضور در جام جهانی تحویل مقامات برگزاری مسابقات دادند. ‌‌مسی پس از روماریو (فصل ۹۳-۹۴) اولین بازیکن بارسلونا بود که توانست در معروف‌ترین دربی اسپانیا هت تریک کند.

در این فصل مسی گلی به ثمر رساند که همگان دوباره وی را با مارادونا مقایسه کردند. جانشین همانند مارادونا در بازی با انگلستان توپ را دریافت کرد، ۶۲ متر با توپ حرکت کرده ۶ نفر از بازیکنان حــریــف را پـشــت ســر گــذاشــت و دروازه خـتافه را گـشود.‌ ‌‌تمام‌‌‌کارشناسان ورزشی جهان این گل را مشابه گل قرن مارادونا دانسته و پس از این گل، مطبوعات اسپانیا به وی لقب \"مسیدونا\" دادند.‌‌لیونل مسی در فصل ۲۰۰۷ -۲۰۰۸ توانست در یک هفته ۵ گل به ثمر برساند تا تیم بارسا به صدر جدول رده‌بندی صعود کرده و خودش نیز یک شروع رویایی را تجربه کند. فرانتس بکن بائر و یوهان کرایف ستارگان سابق جهان فوتبال، از لئو به عنوان بهترین بازیکن جهان نام برده‌اند.http://imna.ir/images/docs/000047/n00047904-b.jpg

در مورد یک انسان فوق العاده موفق !!


.

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید

از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم

که فهمید جواب «های»، «هوی» است.

هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد،

پی‌درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمی کردم!

این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم

بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردند.

هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته

زنگ می‌خورد. هر صفحه‌ای از کتاب را

که باز می کردم، جواب سوالی بود که معلمم از من می‌پرسید.

این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم،

معلمم که من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!

تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود

و یکی از ورقه‌ها بی اسم بود،

منم گفتم اسممو یادم رفته بنویسم!

بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود

که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم،

اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند

و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده بودم حسابی تشکر کرد

و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید

این شد که هر وقت چیزی از زمین برمی‌داشتم، یهو جلوم سبز می شد

و از این که گمشده‌اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر می کرد.

بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده،

تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه!

یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم

یکی از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون، منم سرک کشیدم

ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه این شد

ماجری خواستگاری ما و الان هم استاد شمام! کسی سوالی نداره؟

 

 

اطلاعیه 11

سلام

۱/صاحب عکس خانم مهسا افسری بودن

هرکس مایل هست رو صندلی داغ بشینه اعلام امادگی کنه

اگر نویسنده نیست و میخواد روی صندلی داغ بشینه اشکالی نداره

بگه تا من نویسندش کنم

من که میدونم منظورش چی بود

من که میدونم منظورش چی بود

عکس با حال.....


ادامه نوشته

تولدت مبارک

اقای حمیدرستمی تولدتون مبارک

برخاستن از عدم و درآمدن بر سیرت انسانی ، باشکوهترین پدیده هستی است این باشکوه ترین، بر شما مبارک باد

شیرینی یادتون نره

www.dordone.com| تصاویر متحرک و زیبای تولدت مبارک

 

facebook2کیا آلارم گوشیشون رو این مدلی تنظیم میکنند ؟

به سلامتی دانشجویی که اگه بزاریش 20 ساعت روی صندلی کامپیوتر میشینه اما
1 ساعت نمیتونه رو صندلی کلاس بشینه
ادامه نوشته

اطلاعیه10

سلام

مهم                          توجه                          مهم

حالا که دیدم وب راه افتاده و نویسنده های زیادی داره

پس

دانشجو ها محترم من به سرویس های اراعه دهنده وب سر زدم مثل رزبلاگ یا لوکس بلاگ

دیدم اون سرویس ها هم امکانات بیشتری داره هم محدودیت کمتره

عضویت اسان تر هست چت باکس داره و خیلی امکانات دیگر

اگر موافق هستین وب رو در یکی دیگه از سرویس ها راه بندازیم

هرکس مخالف هست اعلام کنه و موافق ها هم بگن در کدوم بلاگ وب خودمون رو راه بندازیم

حدس عکس3

عکس قبلی همونطوری که همه فهمیدین اقای اتشی بودن

بلاخره یه نفر عکس فرستاد که حدسش سخت باشه

حداقل با نگاه اول نمیفهمین

صاحب عکس کیست؟

آپلود

[جلسه خواستگاری....



جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت(قابل توجه خیلی‌ها)
مادر داماد : ببخشین ، کبریت دارین؟

خانواده عروس : کبریت ؟! کبریت برای چی!؟

مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بکشه…

خانواده عروس : پس داماد سیگاریه….!؟

مادر داماد : سیگاری که نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سیگار می چسبه..

خانواده عروس : پس الکلی هم هست..!؟

مادر داماد : الکلی که نه… والا قمار بازی کرده و باخته ! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره

خانواده عروس : پس قمارم بازی می کنه…!؟

مادر داماد : آره… دوستاش توی زندان بهش یاد دادن…
خانواده عروس : پس زندانم بوده…!؟

مادر داماد : زندان که نه… والا معتاد بوده ، گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن…

خانواده عروس : پس معتادم بوده…!؟

مادر داماد : آره… معتاد بود ، بعد زنش لوش داد…

خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟



نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشین !

سه ارزو....

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت: اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت: نگذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کنم، ۱۰ برابر آن را برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی تامل کرد و گفت: مشکلی ندارد.

ادامه نوشته

حدس عکس

اینم نفر دومی که عکس فرستاده

صاحب عکس کیست؟

منتظر بقیه عکس ها هم هستم

آپلود

لطفا عکسایی بفرستین که حدسش سخت باشه

نویسنده های محترم به علت این که عده ای از نویسنده ها نظرات مطلبشون رو نمیدیدن

تایید کردن رو برای همه بستم و فقط هر کس میتونه نظرات مطلب خودش رو تایید کنه

پاسخ :اقای اتشی

ضریب هوش

به نظرتون کدوم درس می گه؟؟؟!
 
 

یارانه

خدا آن روزکه دنیا را نهاده / به هرکس هر چه لایق بوده داده / به بلبل ناله مستانه داده / به طاووس جعبه شاهانه داده / به جغدهم درخرابه لانه داده / از این همه نعمتهای فراوان / به ما هم 40 تومن یارانه داده!!!      ...

                                                                                                        

آخر عشق

من از اعدام نمی ترسم
نه از چوبش ؛ نه از دارش ....
من از پایان بی دیدار می ترسم ....!!!
من از آن روز می ترسم كه :
" تو بی من ؛ بدون هیچ یاد از من ؛ .... بسی شاداب و خرسندی !!!
... و من بی تو ؛
ولی هر دم به یاد تو ؛ در این ویرانه می سوزم.
....

اینم تفاوت

ازدواج

قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.

دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
دختر: منو می‌بوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو می‌زنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم
.
.
.

بعد از ازدواج


کاری نداره فقط متن قبلی رواز پایین به بالا بخون !!!!؛

چاکرتیم

آقا ما تف، شما آبشار نیاگارا .
ما بدبخت حقیر، شما کوروش کبیر .
ما واشر، شما ارباب حلقه ها .
ما طرح مسکن مهر، شما برج العرب .
ما مینیمم نسبی، شما ماکسیمم مطلق .
ما کویر لوت،شما جنگل بلوط.
ما 20:30 شما BBC.

آقا اصن ما قیژقیژ دیال آپ، شما امواج وایرلس.
چاکرتیم به مولا


نی نی

بـا ایـن كـه مـابیشترمون مجــردیــم ولــــی ....
امیـدوارم ایـن لحظــه ی دوســت داشتـنـــی رو همـتـــون یـه روزی تـجــربــه کنـیــــد ♥

شوخی با همکلاسی ها

 

ewmbg458e4oezfmk4v9p.jpg