شرط عشق
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت هایش
از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت . آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدشمی رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله انرا از شکل انداخته بود وشوهر هم که کور شده بود................................مردم می گفتند:چه خوب! عروس نا زیبا همان بهتر شوهرش نابینا باشد.20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،..............مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.مرد گفت:"من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۲۸ ساعت توسط فاطمه حیدری
|