خواهر خل و چل
رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بيارمش برگشتنه گشت بهمون گير داده ،
ميگه خانوم كى باشن؟
منم با حالت عصبانى ميگم خواهرمه! مشكلى هست؟
بعد يهو خواهرم ميگه : جناب سروان دروغ ميگه !! دوست دخترشم!!!
ميگم دروغ ميگه به خدا جناب سروان ؟
يارو هم مدارك ماشينُ گرفت گفت بيا كلانترى معلوم ميشه!!
به خواهرم ميگم مرض دارى مگه!!؟؟
ميگه بريم كلانترى بعد بابا اينا بيان دنبالمون مامورِ ضايع بشه يه ذره بخنديم!!!![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۳۱ ساعت توسط حمید رستمی
|